از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

تلافی عاشقانه یک نگاه یک سکوت یک هراس شاید...

وقتی چشمهایت را برویش می بندی او دستهای تنهایی اش را بهم گره میزند و با یک دل بهم خوردگی شدید تمام خاطراتش را بالا می آورد آنقدر که اتاقت پر از حجم سنگین نادیده هایش می شود

وقتی چشمهایت را برویش می بندی او در بی آغوشی ، پر از اجساد گرم خاطره هایی می شود که هیچ کس شجاعت در آغوش کشیدنش را ندارد 

وقتی چشمهایت را برویش می بندی حجمی از فریادهای خاموش ات را بر سر صبوری هایش آوار می کنی و چشمهایش کودکان بزرگی میشوند که تصویر کلاغها فضای رنگی شان را پر می کند اما نبض نگاهش هنوز کبوتر است

وقتی چشمهایت را برویش می بندی ، سالهای لبخند ، در ثانیه به آتش کشیده می شوند و آن زن آنقدر خاکستری میشود که گیسوانش بوی دود می گیرد

وقتی چشمهایت را برویش می بندی در نیستی ات ، دلش هزار ساله می شود و در هزارمین سالگرد ،دلش بر مزار تولدش یخ میزند و او می ترسد

وقتی چشمهایت را برویش می بندی او را دوباره به تشویش دردها می سپاری و او در شعله بازی ِدلتنگی ، شجاعت چشمهایی میشود که بی تو ققنوس می بارند

کاش چشمهایت را برویش نمی بستی و در هیچستان خود فرو نمی رفتی

کاش می دیدی زنی را که روبریت نشسته و سیگار را با سیگار روشن می کند و طعم تلخ نوشیدنی اش را با رویای هم خوابگی تو شیرین می سازد

چشمهایت را برویش باز کن بگذار عریانی نگاهت به نفس هایش تجاوز کند و آنها را به شماره اندازد ...

تو ...

[ ۱۳٩٠/٧/٥ ] [ ٤:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]