از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

رویشی دوباره

تنهایی ام را در کلبه ای از سکوت چراغانی کردم... در باغی سبز ، که شب ستاره هایش را از پنجره بر خلوت بی قراری ام می تاباند ، در اتاقم سکوت می وزید و من میان آنهمه سکوت صدای خودم را گم می کردم.بر قله های دیدن ،چشمانم آفتاب می شدند و گرم ترین نگاهم را می تاباندند .

ایستادم بر قله های شنیدن ،حقیقی تر از همیشه ، شنیدم و صدای خودم را گم کردم .دلم را به هزار قاصدک و هزاران آسمان دلتنگی سپردم ، پنجره ام را برای نوازشی دوباره گشودم .آنجا ایستادم برای رسیدن به جسارت زلال شدن ، آنجا که گنجشکها عاشق بودند و تمام درختان و سنگها و آبها ....!

من در فاصله ی دیدن و بودن ،هم نفس با طبیعت از هوای سبز عشق پر شدم ، طلسم دلتنگی ام را با طلوعی دوباره شکستم ، در ازدحام چشم ها و صداها تمام خودم را جا گذاشتم ، در بکر ترین دقایق سکوت یگانگی ام را فراموش کردم ، فراموش کردم زمانی را که هزار بار تنها می شدم ، هزار بار می ترسیدم . صدایم را یافتم ، آرام تر از همیشه ، با تلاطم یکی شدم ، اینک تمام من عشق است .

دیگر از واژه های فریب آلود ، از شبهای وحشت آور تنهایی ، از دستهای خالی از عشق ،از تعهد به سکوت ، از دور از تو ایستادن ،از بی قراری های غمگین ،از شاعرانه نبودن ،نمی ترسم ...!!

*چشمهایم فرصتی دیگر برای زیستن به من داده اند ،در قحطی احساس زنده بودن *

[ ۱۳٩٠/٦/٢۸ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]