از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

خوشبختی شاید بغضی باشد

سقف ها که فرو ریخت

آسمان با آن تکه ماه شکسته اش

حرفی برای گفتن نداشت

...

اینجا همه ی دیوارها بلندتر شده اند

فقط بوی درختان سوخته می آید

و صدای تبر را می توان شنید

چمدانهایمان  را بر میداریم

به ایستگاه میرویم...

انگار یک قرن است در ایستگاه مانده ایم

تا اتوبوسی از راه برسد !!

تاریکی تمام میشود و ما همچنان منتظریم

روشنائی تمام میشود

و ما همینطور ساعتها یمان  را نگاه می کنیم

...

ما فقط لباسی از رویا پوشیده ایم

و بی پروا

به کوچه های هیاهو آمده ایم

به خاطر گنجشکهای آواره در باد

فریاد زده ایم

برای لبخندی که آرامش می دهد...

و تنها انعکاس صدای خویش را شنیده ایم !!!

**ساکنان دریا پس از مدتی صدای موج ها را نمی شنوند چه تلخ است قصه ی عادت...**

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]