از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

مادر

بیدارم

در خوابهایم هم بیدارم

جستجو میکنم تار مویی تا تکه پاره های آرام صدایت را

دور می شوی، نزدیک می شوم

کهن می شوی، پیر می شوم

ترجمان احساسات ، بیان یک قصه ی مکرر با زبانی پریشان که در آن یک چیز ِ ثابت و در عین حال کمیابی به چشم می خورد، اینکه گاهی " گذشت زمان فراموشی نمی آورد " و حسی آنچنان آتشناک تا همیشه، یک سودای دیوانه وار باقی می گذارد که تمام دست و پا زدنها و تقلاها را ، در ابدیت ماجرای زندگی گم می کند ... وقتی به زمان رفتن ات می رسم پیش از هر چیز با یک گرمای غریبه و به راستی سوزنده ایی روبرو می شوم که مرا به اصراری عجیب وا می دارد و تمام واقعیتهای موجود سهم تخیل ام را می رباید و دست توسل هم نمی تواند کاری کند و نگارش و زنده کردن زمانهای با تو، بیشتر، راز نبودنت را آشکار می کند و در این زمان، من به تناوب معنی اینهمه شیوا سخنی ِ ، به لکنت افتاده و فریاد بغض شده را می فهمم ... و شاید ... یادآوری آنهمه مهربانی یکسره است ، که مرا آدمی اندیشناک ترکرده است تا پس از این پنه لوپه ایی شوم که از هیچ کس انتظار عطر و عشق و نان را نداشته باشم و تنها بیاندیشم به آن اخگر زیر خاکستری که در پایان اینهمه خاکساری و فروتنی برای آینده ام ذخیره شده است که تجربه به من آموخته است راحت تر است زندگی بدون کمترین چشمداشت آینده ایی متوقع از بخت که شاید بشود دست کم یک تصویر کوچک ِ حسی را درونش تجربه کرد .

ساده بگویم بدون هیچ بهانه ایی ... باورم شده است که هیچ کس نمی تواند مرا آنهمه دوست بدارد که تو داشتی ! دلم مهربانی ترا کم دارد.

*روح ات قرین رحمت حق

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]