از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

 

چقدر حرف دارم برای نگفتن ، چقدرحرف که بی کلام می ماند و می میرد در
هذیانی مدام از خطوط درهم فاصله ...

اینهمه اندیشه کنم به دلیل نبودن و اینهمه برسم به نرسیدن ... حالم کسی را درک نمی کند ، شده ام شبیه سوزنبان ایستگاهی که تفکیک رفت و
آمد را بی جهت فراموش می کند.
روزهای درد به شبهای اگزازپام می رسند و شبهای غلطیدن در تختخواب به روزهای
سردردهای میگرنی ...
تکه تکه جدا می کنم خودم را از نفسهای آخر زمین ...
کاش تحویل داده شوم به حالی که فهمیده می شود ،بی خیال گذشته ای که نمی
گذرد انگار ، و آینده ای که نماینده ی نیامده هاست...
وای که چقـــــــدر تلخ میگذرد اینروزها بر من ...

تو ...

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]