از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

نفس عشق

پیچک دلتنگی

بر پیکر نحیف تنهایی ام می پیچد

و فشار حس سبز زندگی

گردش کسالت بار خون در رگهایم را مسدود میکند

پاکی بار سنگینی شده است

بر شانه های خزان زده ی این دل

آن قدر که زیر بار نجابتش

انگار تمام استخوانهایم خُرد می شود

بارها به تجربه ی تسلیم رسیده ام

و در مراسم اعدام احساسم

نگاهم را به خاک سپرده ام

و سکوتم را زار زده ام

و در میدان شهر دلدادگی

دلم را تیر باران کرده ام

و دست های قاتل ناگزیرم را پنهان

اما این بار می ترسم

میترسم که در آخرین تکرار

تشهد عشق را بنام تو فراموش کنم

تو ...

[ ۱۳٩۱/٦/٢۱ ] [ ٦:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]