از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

رقص آتش

.  بگذار تا بگذرم ازخویش        

. در این شامگاهان وسوسه انگیز

. من انفجار وحشی باروتم       

.من رقصنده ی صوفیانه ی آتشم

. روح من نیازمند توست         

. در رگهای جوانم وسوسه ی تو جاریست

.گویی تمام احساسم آتش را فریاد میزند

.با پیراهنی از حریر نازک

. بر گرد آتش می رقصم

.تا رها شوم از قید خویش

.مستانه بدورت رقص آتش می کنم

.با پاهای برهنه بر خاک مرطوب

.آه...پاهایم تاب تحمل تنم را ندارند

.مرا در آغوش بگیر

.حلول تو در وجود من

.شراب سکر آوریست

.که مرا وا می رهاند و به اوج می برد

.شب از کرانه رسیده است

.و من ز حیرت پیوستگی برهنه می شوم

.هرگز تو را چنین ملتمسانه نخواسته ام

.ای گریزنده...

.با بی خوابی نبض من در آمیز

.و مرا از عصمت موزون اندامهای تنت سرشار کن...

پ.ن ١:شاعرش معروف نیست مجهوله اما مخاطبش معلومه.میخواید آدرس...بی خیال!!

پ.ن٢: پی نوشت ١ واسه کسانی که کنجکاویشون در حد*بون دس لیگاست *

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]