از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

اقرار

...

چشمانت چنان نیست که نگاه مرا در خود نگه دارد

به چه رنگی ست نمی دانم ! اما نگاهم را از حرکت باز نمی دارد

مثل اینکه عمق ندارد یا هم چون آسمان است که کشش و بیکرانگی

اش تا ابدیت است یا نه آنسویش بسته نیست ! به هر حال هر چه

هست نگاه من از آن دو پنجره ی باز ،رد می شود ... از آنها رد می شوم

هم چون پرنده ایی زیبا  و وحشی ، و دیوانه وار خودم را به در و دیوار

قلب و رگ و بدنت می زنم تا قفست را بشکنم و آزادت کنم من روح تو را

از همین دریچه ها ی باز می بینم با همین چشم سر ، با همین نگاهی

که درخت ها و آدمها و کوه ها را ... روحت را آزاد میخواهم و رها تا پس

از این از هیبت تنهایی در امان باشی و  ببینی آنچه را که برایت در 

بلندی ها کنار گذاشته ام با بوسه ایی ژرف تر از چاه درونت

تنها بهانه ایی برای ترک قفس کافیست

... 

[ ۱۳٩٠/٧/۱٢ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]