از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

دل دریایی!!

به کنار دریا آمده ام تا به این آب بزرگ نگاه کنم و حس کنم که  چقدر آبهای درونم بی صدا و کم رنگ شده اند ! آمده ام تا در این شبهای تنهایی آبهای دریا را به درونم بریزم و باز گردم .

گاهی برای به دست آوردن ساده ترین چیزها ، سخت ترین راهها را انتخاب می کنم و بعد در عجیب ترین لحظه ها هر چیز ساده ایی به من عطا میشود .

صدای در من می پیچد ، مثل صدای کودکی ام زمانی که با دستهای کوچکم آب حوض را برمیداشتم و با مشتی خاک برای پرنده ها لانه درست میکردم آنروزها آب و خاک در هم می لولیدند و از بین انگشتانم صدای شادی می آمد صدای جیک جیک هزاران پرنده ی پنهان ...

من آن صداها و آن نگاهها را در گوشه ای از وجودم پنهان کرده ام و با هر نگاه به پرنده ایی تمام حس کودکی، دوباره در من سبز میشود گاهی به کودکانه ترین نگاهم میرسم و میفهمم که درخشانترین لحظه های زندگی ، کودکانه ترین لحظه های آن است .

ردِ گامهای خسته ام بر ماسه های دریا تا دورها میرود و در این سکوت پر رنگ غروب ، تنها صدای گامهای رفته ی من است که می پیچد و پرندگانی که از دور ِ دریا باز می گردند .

باران میگیرد نگاهم را از دریا پس میگیرم و در ساحل براه میافتم ای کاش تو هم یک روز به این ساحل بیایی و به دریا نگاه کنی و با صدای خاموش رد ِ گامها ، به کودکی ات باز گردی باران هم ببارد ، آوازهای پنهانی را هم ، زمزمه کنی  ، خیس شوی و با دلی پر از آب ِ بزرگ دور شوی و بروی با دلی دریایی ، به کجا نمیدانم !

دریا می ماند و ساحل و سکوت و نقطه ایی که منم  و باید به شهر بزرگ بازگردم  کِی نمی دانم !!

 

[ ۱۳٩٠/٧/۱٢ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]