از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

ارتفاع حقیقت

پرنده ی دلم اهلی نمی شود...

از تازیانه ی بادها ، از سرگردان شدن در پیچ و خم ابرها ، از تیر رس قرار گرفتن شکارچیان ، از زمستانها و خزانها ، از در تعقیب بودنها ، نمی هراسد .

اهلی نمی شود ...او را خانگی نساخته اند ، نمی تواند خانگی باشد با آنها هم که هم جنس خودش نیستند و اهلی اند خو نمی گیرد ، نه که نمی خواهد خیلی هم می خواهد آرزو دارد ...چه تصمیم ها چه فریب ها و چه تمرین ها و تلقین ها کرده که خانگی شود ، اما نمی تواند.

هر وقت یاد آسمان و اوج  ، دم زدن در نفس پاک و بکر ، پریدن در افقهای مبهم و اسرار آلود و گم شدن در قلب آسمان و پنهان ماندن در سینه ایی مغرور در خاطرش موج میزند هم چیز را فراموش می کند.

هر نگاه ستایش آمیزی ، نیشتری می شود که در مغز استخوانش فرو می رود ،هر نازی زنجیری می شود بر پایش ، هر دست نوازشگری پنجه ایی می شود بر حلقومش ...

چقدر تحمل یک زندگی بی درد برای این روح دردمند زجر آور است !!

 

*دیگر می دانم نهایت در چیست از "تو" سوال نمی کنم

[ ۱۳٩٠/٧/۱٢ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]