از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

عاشق شدن در دی ماه و مردن به وقت......!!

به خاطر داری ...... زمستا ن را....... دی ماه را........

تو مانند برگ کوچکی در سر راهم فرو ریختی

باد زندگی تو را پیش من آورد

با من گام برداشتی ریشه ات در درون سینه ام فرو ریخت

از دهان من حرف زد با من جوانه زد

حضور نا خواسته ی تو مانند برگی نا پیدا یا شاخه ای پنهانی

جوانه زد...

و ناگهان قلب من سرشار از برگ و نغمه شد

 تو در خانه ی تاریکی که در انتظارت بود جوانه زدی

عشق شیرین زمستانی بوسه های عریانمان را دید

که اوج می گیرد و به ستاره ها می پیوندد ....

و اندوهی که سر می زند و خاموش می شود....

خوابت را در سایه ی من و رویاهایت را در سینه ی من ، رهاکردی

و من بادبانی افراشتم در دریاها و بادهای رویائی تو

فرو میرفتم در وسعت آبی شیرنت....

شب در آسمان خوشه هایش را گسترد

آنگاه همه چیز سنگ به سنگ.....

نام و بوسه های ما را باز گفت ....همه آواز مرا می دانستند

عشق مرا و محبوبم را می شناختند

می دانستند که بوسه های ما ......از زلالی بی پایان پر است

ما برای زمستان چیزی را عوض نکردیم

آنگاه که باد به زمزمه ی نام تو پرداخت

در پی ما گشت و از پی ما آمد............

=============================================

اینک بهار را داریم........که چون تیری از دل زمستان گذر کرده است

برگی بر سینه ی من افتاد........برگی از درخت زندگی

که لانه ای ساخت و نغمه سر داد....ریشه داد....گل آورد و میوه داد

می بینی چگونه می روم.... در میان بهار....دیوانه با روشنائی در میان سرما

آرام و بی واهمه در میان آتش

سنگینی گلبرگی تو را .........در بازوانم می گیرم

اینک بی تو قلب من ....گوئی هرگز نغمه ئی نمی تواند سر دهد

مگر زمانی که تو آواز سر دهی..........

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]