از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

 

شده آنقدر دلت گرفته باشد که هی نفهمی که تو را نمی فهمند و زیر سیگاری را بگیری و هی تفکراتت را خالی کنی و آنقدر آدم گریز شده باشی که کسی به سراغت نیاید تا راحت شوی از اینکه آنچه هستی را نمی فهمند و دنیا هم این تناقض را به رویش نیاورد و فرق داشته باشی با دستهایی که عاشقانه می گیرند با حرفهایی که از سر ِ وجود ِدیگری در هم می پرند و تنهایی ات را بغل کرده باشی و سختت باشد فرانسه خوردن در کافه های تک نفره ... !!

 انزوا فهمیدنی نیست لمس کردنی ست دچارش که باشی پوستت را آنقدر کلفت می کند که دستهای کودک دو ساله ایی را از شدت لطافت تشخیص نمی دهی سخت است بیایند و تو را سخت در آغوش بگیرند و تو در آغوش آنها با خودت هم احساس غریبه گی کنی با اینکه میدانی آدمها گناه نکرده اند که با تو احساس رفاقت می کنند و هی در خودت شعر  بخوانی و جرات بلند سکوت کردن را نداشته باشی با خودت کنار بیایی که جرات بهم زدن نظم عمومی ِ این رخوت را نداری  در خودت بجنگی که دنیا می گذرد اما در درونت روی حرفت مثل سنگ ایستاده باشی سخت است که بپذیری این هم می گذرد و از درون تشویش بگیری این هم گذشت و باز درگیر ِ گذشتنی سخت باشی  باور کنی آدمها به سادگی با هم دوست می شوند و به سادگی روی هم دست بلند می کنند گوشی ات را خاموش کنی و بدانی با آن روی شادت جواب تمام سلام ها را می دهی که به درونت اصالت ندارد دلت از ... نمیدانم چه ... ولی گرفته است راه میروی ... راه می آیی ... دوباره با تمام دردهایت راه می آیی ... هیچکس خودش را انقدر باور نکرده که بداند تو هم نیاز به باور خویشتن داری اگر میخواهی حواست بیشتر از این از خودت پرت نشود کرایه ات را آماده در دستت نگه دار راننده تاکسی ها آنقدر حمیرا گوش داده اند که حوصله ی نشنیدن هایت را ندارند !!

تو ...

[ ۱۳٩٠/٧/۱۱ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]