از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

تهیدست تر از آنم که از دست دادنی ویرانم کند

در نام تهی الهه ها تو را می پرستیدم ،من آنها را از تو پر میکردم ، در سیمای تمام قهرمانان تو را عاشقانه می ستودم ، در خاک سرزمینم با تو عشق می ورزیدم در چشمهای تمام معشوقها تو را میدیدم در اندام بتها تو را ستایش می کردم چه می گویم ؟ در لبخند مهتاب ، در نوشخند سحر ، در نجوای بادها بر سر شاخه ی سپیدارهای بلند ، در زمزمه ی جویبار ، در دل شبهای باغ ، ترا نالیده ام در چنگ هر نوازنده ای تو را نواخته ام در زبان هر شاعری تو را سروده ام در قلم همه ی نقاشان تو را نگاشته ام در تیشه ی همه ی پیکر تراشان بت سازان ،ترا ساخته ام در خلوت تنهایان برای تو گریسته ام ، در همه ی دلهای عاشق به خاطر تو تپیده ام  چشم  همه ی خوبان از دل من اشک ریخته اند ، همه ی آه های نا کام از سینه ی من بر خاسته اند در همه ی بی تابی ها ، غمهای ناشناس ، حسرتهای مجهول ، عطش های تشنه ، جستجوهای بی انتها همه من بوده ام برای تو...

اینک منم... در تبعیدگاهی دور ،زندانی این هیچستان تلخ ، تنها ، چشم براه آن که باید باشد و نیست !!

تو...

[ ۱۳٩٠/٧/٩ ] [ ٩:٠٧ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]