از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

رهایم کن از دریغ...!!

 

شبها سخت ،صبحها کسل کننده، و ظهرها طولانی می گذرد عصرها شتابان برای دیدن آن چشمهای گریزنده لباس عصر می پوشم از میان مردمی که فکر می کنند نباید در یک جا ماند دیوانه وار میگذرم، میگذرم از کوچه از جدول خیابان از خط عبور ، میایستم و فکر می کنم که با لباس عصر، با میخکی زیبا بیایم، می آیم و می شتابم بسوی صندلی همیشگی ، اما خالی است مینشینم آنجا و تمام عصر میخواهم ثابت کنم که عشق مرا نجات خواهد داد روی آن صندلی خالی ، تنها آفتاب است که در چشمهای خسته ی من می آرامد ...

عصرها من و رویای تو دست در دست در فضای پاییزی سرگردان میشویم

عصرها من و رویای تو می رویم تا شادی رفته را چون کفشی نو به پا کنیم

عصرها من و رویای تو روح را ،چون گلیمی پا خورده از غبار رهگذران روز می شوییم تا بر ایوان باران خورده ی شب پهن کنیم

عصرها میدان جاذبه ی تو از ماه بیشتر است  !!

 

"عادتها همیشه گم نخواهند شد ،به من حق بده کمی احساس غریبه گی کنم حتی با خودم"

تو...

[ ۱۳٩٠/٧/٩ ] [ ٩:٠٧ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]