از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

با تو

ململ چشمانت مرا به قندیل معبد بودنمان آویزان کرده بود و من غافل از

بی وفائیت، پر بودم از بوی با تو بودن

شاید باور نکنی که حتی بارها دستی را که دستانت لمس کرده بود بوسیده ام و قطرات اشکم را به آن سپرده ام

تو رفتی و من به دنبالت نیامدم ....

تو خواستی که قصه مان تمام شود...

غافل ا ز اینکه آدمهای که یه روزی فرشته بودند و صدا و نفسشان شنیدنی ،وقتی زمینی شدند تمام می شوند و آنوقت است که خاطرات عزیز بودن ، ویرانشان می کند و بغض عزیز ماندن و فرشته شدن همدم تنها ئیشان می شود .

بعد از آن فاجعه که قلبت را شکستم  حالا می فهمم که دیگر نمی توانم شادی چشمانت را با هزاران لبخند و التماس بر گردانم.

کاش نمی شکستی و می دانستی آنکه همیشه می شکست و سکوت می کرد من بودم مهربانم ...

 

*طوری نیست که آدم واسه کسی که دوسش داره غرورشو از دست بده ولی فاجعه است که بخاطر غرورش کسی رو که دوست داره از دست بده  *             ( شکسپیر )

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]