از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

نقاشی

[ ۱۳٩۱/٩/۱۸ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

چقدر حرف دارم برای نگفتن ، چقدرحرف که بی کلام می ماند و می میرد در
هذیانی مدام از خطوط درهم فاصله ...

اینهمه اندیشه کنم به دلیل نبودن و اینهمه برسم به نرسیدن ... حالم کسی را درک نمی کند ، شده ام شبیه سوزنبان ایستگاهی که تفکیک رفت و
آمد را بی جهت فراموش می کند.
روزهای درد به شبهای اگزازپام می رسند و شبهای غلطیدن در تختخواب به روزهای
سردردهای میگرنی ...
تکه تکه جدا می کنم خودم را از نفسهای آخر زمین ...
کاش تحویل داده شوم به حالی که فهمیده می شود ،بی خیال گذشته ای که نمی
گذرد انگار ، و آینده ای که نماینده ی نیامده هاست...
وای که چقـــــــدر تلخ میگذرد اینروزها بر من ...

تو ...

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

روزهایی که به بی قراری میگذرند

خود وقوع تدریجی یک ناگواریست!

و تو درست در نقاط بحرانی کمین کرده ای

تا شیب احساسات مرا

به همراه جنون ذاتی ات

تا انتها تعقیب کنی ...

نمیدانم چرا لحظه ای که به نا امیدی ام

شکیبا میشوم

به ناگه از حفره های جا مانده

مرا به هجوم خود گرفتار میکنی

و باز نبودنت را به سادگی

به رخ ابتذال ماست مالی شده ی بودن من میکشی

حال بگو

من بیمار یک تشنج نگاه شدم

یا تو از این رعشه روانی

انتقام تکه های جا مانده ات را طلب میکنی؟

تو ...

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ٩:۱٥ ‎ق.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

روزی دلت برای

نگاه کردن ام ...

بوسیدن ام ...

خندیدن ام ...

تنگ خواهد شد

روزی که نخواهم بود

و هیچکس

تکرار من نخواهد بود ... !

تو ...

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

تمام زندگیم

درد می کند...

دلم نوازش مادرانه می خواهد

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ٩:۱٠ ‎ق.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]