از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

 

هر کس جای من بود

می برید !

اما من هنوز می دوزم

چشم به امید ...

تو ...

[ ۱۳٩۱/۸/۱ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

نومیدی هنگامی که به مطلق میرسد یقینی زلال و آرام بخش می شود

چه قدرت و غنایی ست در ناگهان هیچ نداشتن !

حالا دیگر من و عشق و خدا ...

دست در کار توطئه ایی خواهیم شد تا جهان را از نو طرح کنیم

در این دنیا ، دیگر خدا تنها نخواهد بود ... 

و من تنها نخواهم بود ... و تو تنها نخواهی بود ...

چقدر بیقرار رسیدنم !

تو ...

[ ۱۳٩۱/۸/۱ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

دلم که برایت تنگ میشود

سرک می کشم لابه لای نوشته هایم

هیچ جای دیگری نیست

که آنقدر پُر باشد از تو !

تو ...

[ ۱۳٩۱/۸/۱ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

در شب هایی این چنین

که دیوارهای سکوت

سر بر می کشند از هر سوی

چونان سایه ایی سرگردان

قلمرو خانه را ترک میکنم

دست در دست ِ

اندام نیمه عریان خود

به میهمانی دود و آغوش و بوسه میروم

در شبهایی این چنین

که دیوارهای سکوت

سر بر میکشند از هر سوی

من به مردی میاندیشم

و کلماتش

که هرگز

به مرز جمله نرسیدند !

تو ...

[ ۱۳٩۱/۸/۱ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

راهم را کج کرده ام

به هر طرف که " تو " باشی

صراط مستقیم

 اینروزها

گره از آشوبهایم باز نمی کند !

تو ...

[ ۱۳٩۱/۸/۱ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]