از من چقدر شبیه تو زاده می شود

در کشوری توسعه نیافته (بالا رفتن از دیوار مردم با اجازه همسایه رو به رویی) حق کپی رایت آزاد است مهم ترویج فرهنگ و اندیشه است

 

من همان کسی بودم که جسارتم تو را در زندگی نگه داشت،دیگری را شکست و دیگری تر را آشفته ... اگر روزی بیاید که من جوابگوی  جسارت هایم باشم  تنها همان کلاه خود ِ همیشگیم را به سرم میگذارم  و به خودم یادآوری میکنم  که من چقدر جنگجوی خوبی بوده ام... من میدانستم که زندگی همیشه سر ِ جنگ دارد ولی این را نمیدانستم که آدمها ترسوتر از آن هستند ، یا بی تفاوت تر ، یا حتی بی خاصیت تر !

تو ...  

 
[ ۱۳٩۱/۱۱/٦ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

من یادم رفته است که یک روز زمین زندگیم را انقدر شخم زدم که بعدتر هایش هر چه کاشتم و برداشتم مرا نمی ترساند ...  من صدای خندهای مترسکی را که برای کلاغها گذاشته بودم خوب به یاد دارم  ... بعد از سالهای سال که من خودم را در همان مزرعه گشتم ،تنها کلاغهای بی پدر مادری را دیدم که دنبال ِ چشمهای مترسک من بودند !

تو ...

[ ۱۳٩۱/۱۱/٦ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

هنوز هم زمستان است و جز

ل ب ه ا ی ت

 آغ و ش ت

ن ف س ه ا ی ت

 هیچ چیز دیگری نمی چسبد

تو ... 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٦ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

او ... (تو ...)

او افکارش مستطیلی
زاویه دار
تیز
گوشه های تاریک و محورهای متقاطع دارد
من به او می گویم "دومین معجزه"
او عالی است ! عالی تر از رویاهای من
من از او نمیترسم
او گوش میدهد، حرف میزند...

و من آرام آرام خودم را پیدا میکنم
او عالی ست ... عالی ...
او سخت است و مهربان ...
او همه چیز را میفهمد
میفهمد... میفهمد... میفهمد...
حتی میفهمد که چرا گاهی س ی گ ا ر می کشم ...

او آرام است و منطقی!

تو ...

"و اینگونه ست که به خودم افتخار میکنم " 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٦ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]

 

اگر من خود شیفته ترین آدم دنیا باشم

با همان استایلی که تو می گویی عالیست

و آن لبهای ...s x  

دیگر چرا هر شب دست هایم را روی بالش کناری سُر می دهم

تا شاید کسی را تصادفا در آغوش بگیرم؟

تو ...

[ ۱۳٩۱/۱۱/۳ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سروش ] [ نظرات () ]