از من چقدر شبیه تو زاده می شود
پرنده لب تنگ ماهی نشست , به ماهی نگاه کرد و گفت : سقف قفست شکسته چرا نمی پری ؟!! نام نویسنده : نمی دونم یکی بیاید تا برایم ، خودش باشد خسته شده ام بس که دروغین دیده ام تو ... حس میکنم دنیا خالی ِ مگه تو چند نفر بودی لعنتـــــــــــــــــــــــــی !! تو ... لذت سرکشی به این است "من " باشم و " تو " و مرور تمام وسوسه های خاک خورده ی کنج دل تو ... لعنتــــــــــــــــــــــــــــــــی پدران ما هرگز جمله عاشقانه ایی به مادرانمان نگفتند شعری از نیما و سهراب برایشان نخواندند شعر کوچه را از بر نبودند پس چگونه بود تا همیشه در کنار هم ماندند و گذشتند از آرزوهایی که ما نه به آن می رسیم نه از آن می گذریم حتی به بهای گذشتن از " هم " تو ... مرغ سنگین خاطراتت پر پرواز از زمین خیالم را ندارد و من بازنده ی کلاغ پرِ عشقی می شوم که هر لحظه باران تیره گی روزگار را بر پشت چشمانم فرود خواهد آورد تو ... هرزه آن دختری نیست که تار مویی از روسری بیرون دارد یا دست عاشقی در دست هرزه آن انسانی ست که هر حرف بی اساسی با ذهن اش همبستر می شود تو ... جسارت می خواهد! نزدیک شدن به دورترین افکار زنی که درد ِ بی کسی را به مسلخ کوچه پس کوچه های شهر برده زنی که هر شب به پابوس ِ کابوس های ِ مردانه می رود و سحرگاه لحافش را پر میکند از هق هق ِ تنهایی بی مرزش تو ... فریاد ناتوانی میزند رنگین کمان اشک هایم این دل با صدها رنگ سیاه عشق شده است ! تو ... چشم بر هم می گذارم دست در جیب های بی تفاوتی ام آرام آرام عبور میکنم از دروازه ی ناپاک نگاه تان این برف خوشبختی پاداش یک پیاده روی کاملا زنانه است ! تو ... یادمان باشد کسانی که به جای فریاد زدن ، سکوت می کنند یک روز به جای اینکه صبر کنند ، در را باز می کنند و می روند ! تو ... شنیدم که چون قوی زیبابمیرد مرگ قو : هیچ کس تولد و مرگ قو را ندیده است ولی مرگ قو واقعا جالب است قو هیج گاه آواز نمی خواند تنها یک بار در طول عمرش آنهم هنگام فرا رسیدن مرگش قو آرام بر روی آب می نشیند در هنگام غروب و شروع به خواندن می کند و پس از اتمام آواز میمیرد .

فریبنده زادوفریبابمیرد
شب مرگ تنهانشیند به موجی
رودگوشه ای دوروتنها بمیرد
درآن گوشه چندان غزل خواند آنشب
که خوددرمیان غزلها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد کآنجابمیرد
شب مرگ ازبیم آنجا شتابد
که ازمرگ غافل شود تابمیرد
من این نکته گیرم که باورنکردم
ندیدم که قویی به صحرابمیرد
چوروزی زآغوش دریابرآمد
شبی هم درآغوش دریا بمیرد
تودریای من بودی آغوش واکن
که میخواهداین قوی زیبابمیرد
