از من چقدر شبیه تو زاده می شود

پرنده لب تنگ ماهی نشست , به ماهی نگاه کرد و گفت : سقف قفست شکسته چرا نمی پری ؟!!

نام نویسنده : نمی دونم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۸ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

یکی بیاید تا برایم ، خودش باشد

خسته شده ام

بس که دروغین دیده ام

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

حس میکنم دنیا خالی ِ

مگه تو چند نفر بودی لعنتـــــــــــــــــــــــــی !!

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

لذت سرکشی به این است

"من " باشم و " تو "

و مرور تمام وسوسه های خاک خورده ی کنج دل

تو ...

لعنتــــــــــــــــــــــــــــــــی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

پدران ما هرگز جمله عاشقانه ایی به مادرانمان نگفتند

شعری از نیما و سهراب برایشان نخواندند

شعر کوچه را از بر نبودند

پس چگونه بود تا همیشه در کنار هم ماندند

و گذشتند از آرزوهایی که

ما نه به آن می رسیم

نه از آن می گذریم

حتی به بهای گذشتن از " هم "

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

مرغ سنگین خاطراتت

پر پرواز از زمین خیالم را ندارد

و من

بازنده ی کلاغ پرِ عشقی می شوم

که هر لحظه

باران تیره گی روزگار را

بر پشت چشمانم فرود خواهد آورد

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

هرزه

آن دختری نیست

که تار مویی از روسری بیرون دارد

یا دست عاشقی در دست

هرزه

آن انسانی ست

که هر حرف بی اساسی

با ذهن اش همبستر می شود

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط سروش نظرات () |

جسارت می خواهد!

نزدیک شدن به دورترین افکار زنی که

درد ِ بی کسی را

به مسلخ کوچه پس کوچه های شهر برده

زنی که هر شب

به پابوس ِ کابوس های ِ مردانه می رود

و سحرگاه

لحافش را پر میکند از هق هق ِ تنهایی بی مرزش

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ توسط سروش نظرات () |

فریاد ناتوانی میزند

رنگین کمان اشک هایم

این دل با صدها رنگ

سیاه عشق شده است !

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

چشم بر هم می گذارم

دست در جیب های بی تفاوتی ام

آرام آرام

عبور میکنم از دروازه ی ناپاک نگاه تان

این برف خوشبختی

پاداش یک پیاده روی کاملا زنانه است !

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

یادمان باشد

کسانی که به جای فریاد زدن ، سکوت می کنند

یک روز به جای اینکه صبر کنند ،  در را باز می کنند و می روند !

تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ توسط سروش نظرات () |

شنیدم که چون قوی زیبابمیرد

فریبنده زادوفریبابمیرد

شب مرگ تنهانشیند به موجی

رودگوشه ای دوروتنها بمیرد

درآن گوشه چندان غزل خواند آنشب

که خوددرمیان غزلها بمیرد

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد کآنجابمیرد

شب مرگ ازبیم آنجا شتابد

که ازمرگ غافل شود تابمیرد

من این نکته گیرم که باورنکردم

ندیدم که قویی به صحرابمیرد

چوروزی زآغوش دریابرآمد

شبی هم درآغوش دریا بمیرد

تودریای من بودی آغوش واکن

که میخواهداین قوی زیبابمیرد

 

مرگ قو : هیچ کس تولد و مرگ قو را ندیده است ولی مرگ قو واقعا جالب است

قو هیج گاه آواز نمی خواند تنها یک بار در طول عمرش

آنهم هنگام فرا رسیدن مرگش

قو آرام بر روی آب می نشیند در هنگام غروب و شروع به خواندن می کند و پس از اتمام آواز میمیرد .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط سروش نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط سروش نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط سروش نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط سروش نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۳٠ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط سروش نظرات () |